ميرزا محمد حيدر دوغلات
648
تاريخ رشيدى ( فارسي )
نبينى كس ، كزو زخمى نخورده * ز صد كس بر يكى رحمى نكرده ز ظلمش هيچكس سالم نجسته است * كدامين سينه ، كين ظالم نخسته است شكايت از فلك ناسازگار و حكايت از چرخ كژ رفتار و گله آزار از بناى ناهموار ، به رباعى تركى ؛ تركى : جانانى جفالار كه منكاقيلما و نكنيز * هر ذره منكارحم بنكا قيلما و نكنيز يوز قاتله وفا وعده قيلب سزاما * بير قاتله بو وعده غه وفا قيلمار نكنيز 943 اما چون جريان قضا و قدر بر اين منوال بوده كس را مجال چون و چرا نباشد . نظم : آن روز كه توسن فلك زين كردند * آرايش مشترى ز پروين كردند اين بود نصيب ما ز ديوان قضا * ما را چه گنه قسمت ما اين كردند « 1 » بالجمله ، بعد ما كه خان وديعت حيات را به قابض ارواح سپرد ، ميرزا على طغاى كه شيخ الشياطين و خواجه شاه محمد ديوان ام الشياطين كه سالها رمد 944 حسد را در ديدهء خود به جاى نور جاى داده بودند ، به هم اتفاق نموده يادگار محمد را كه داماد ميرزا على بود پيش رشيد سلطان به آقسو فرستادند و عرضه داشتى مشتمل بر اباطيل و اكاذيب چندى كه افترا بر خان بود و آن را وصيت نام كرده كه خان به وقت نزع گفت كه مرا داعيه غزات تبت نبود . سيد محمد ميرزا و ميرزا حيدر مرا در اين سعى نمودند . من هرگز از فرزندم عبد الرشيد راضى نباشم اگر ايشان را به قتل نيارد و قتل ايشان كانّه كه قصاص من است . مع هذا تا ايشان باشند سلطنت تو را ميسر نگردد . از اين مزخرفات كه در كوانين دماغ ايشان از محض شيطنت سالها متمكن بود چندى پرداخته ارسال داشتند و كس ديگر را پيش عمّم فرستادند كه واقعه خان چنين واقع شد ، چه بايد كرد ؟ و آنچه اعلام دهند البته به تقديم رسانيده آيد . ( 315 پ ) و سوگندان مغلظه الحاق آن اكاذيب كردند . چون خبر به عمّم رسيد قلق و اضطراب بسيار نمود و مراسم تعزيت را - كما ينبغى - پيش گرفت و از كاشغر متوجه ياركند شد . چون فصل اسد 945 بود و هوا در غايت
--> ( 1 ) . نگ : - نظم فلك بر خويش بى . . . كردند .